أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
187
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
صاحب خود دهند و خاصة آنكه ميل كند تارة و دور شود ديگر و از جمله رياضت مشابكت مدافعت به سينه بود و ملازمت هركدام عنق صاحب خود او بجانب زير كشند و از اين جمله بود التوارى رجلين و ديگر شغزبيه كه نوعى از مصارعت بود و فحج كه نوعى از راه رفتن بود كه پاها را بعرض نهند و پاى رفيق خود را در ميان پاى خود آورند و امثال اين اشكال از آنچه كشتىگيران در ميان خود عمل كنند و بعضى از رياضات السريعت بود و از آن جمله مبادله باشد چنانچه دو كس از جاى خود برجهند و بر جاى آن ديگرى نشينند بسرعت و تواتر بطريق طغرات بجانب خلف كه متحلل آن مىشود طغرات بجانب قدام بنظام و به غير نظام و از جمله رياضت مسلتين بود يعنى دوالدوز او آنچنان بود كه كسى در جاى بايستد و از دو جانب خود دو جوال دوز كه ميان ايشان مسافت مثل بلفى بود و اقبال كند بر ان هر دو از جانب راست و از جانب چپ آنچه در جانب راست بود از ان هر دو بمغرز چپ ميل كند و آنچه از جانب چپ بود بجانب راست ميل كند و جهد كند آنكه بزودتر از آنكه ممكن بود حركت كنند و اما از رياضات آنچه شديد بود و سريع استعمال آن كنند بفترات يا برياضات فاتره و واجب بود آنكه متفنن گردد در استعمال رياضات كثيره مختلفه و بر يك رياضت اقامت ننمايند ديگر بدانكه هر عضوى را رياضتى باشد كه آن رياضت خاصة آن عضو بود همچنانكه رياضت دو دست و دو پا كه در رياضت اين دو عضو بود و اما رياضت اعضاء تنفس رياضت آلت تنفس گاهى رياضت كنند بصوت ثقيل عظيم و گاهى بصوت حاده و گاهى مخلوط ميان هر دو پس اين سه قسم رياضت باشد دهن را و لهات را و لسان را و چشم را و گردن را و لون را نيكو كند و تنقيه سينه كند و گاهى رياضت متفتح بود يا حصر نفس پس اين رياضت رياضت جميع بدن بود و ديگر توسيع مجارى و تعظيم صوت زمانى دراز و اگر بافراط رسد در ان مخاطره بود و مداومت تشديد آن احتياج دارد بجذب هواى بسيار و در ان خطره هم باشد و واجب بود چون خوانندگى از براى رياضت بود ابتداى آن بصوت خفيف بود بعد از ان بجهريه رود خفيف بتدريج بعد از ان شد كند صوت را و آن اعظم بود و اطول و اما بحسب زمان معتدل بود كه آن وقت نفع آن عظم بود و اگر به طول انجامد در آن خطر باشد از براى معتدل مزاجات صحيحمزاج و ديگر بدانكه هريك آدمى را رياضتى بود خاصة و مثل كسى را كه او را ضعيف كرده باشد تپها و عاجز بود از حركت رياضت او ارجوحه بود كه در آن حركتى عرضى باشد و همچنين از براى تعود ناقهين و كسانى را كه بسبب شرب خربق ضعف شده باشد و امثال آن و از براى كسى كه او را مرض در حجاب بوده باشد مدارا كنند در رياضت و بعد از ان خواب كنند و تحليل رياح كنند و همچنين نفع مىدهد از بقاياى امراض سر مثل غفلت و نسيان و حركات شهوات و همچنين تنبيه غريزى و اگر بر سرير ارجوحه كنند اوفق بود او را كه از تب شطر الغب برآمده باشد و از تپهاى بلغمى و تپهاى مركبه و صاحب جنين كه قسمى بود از استسقاء و صاحب اوجاع مفاصل مثل نقرس و امراض گرده از جهت آنكه اين قسم از ترجيح مهيا مىكند مواد را از براى انقلاع و لين از براى كسى كه او را حاجت بلينت بود و رياضت قوى از براى كسى كه قوت بود و اما ركوب عجل آن هم اين افعال مىكند و ليكن اثاره او بسيار بود و بيشتر آز ارجوحه و گاه بود كه بر گاو سوار شوند رو به عقب پس نفع كند اين عمل از براى ضعف بصره ظلمت آن نفعلتين و اما سوارى زورقها و كشتيها نفع آن عام بود در جذام و استسقا و سكته و سردى معده و نفخ آن و اين فائده وقتى باشد كه در حوالى شطوط بود و چون در ان كشتى هيجان قى شود غثيان پديد آيد بعد از ان ساكن شود نافع بود معده را و اما سوارى كشتى تا تلحيج در دريا اقوى بود در قلع امراض مذكوره از جهت آنكه از بس درمىآيد نفس را از غضب و فزع و فرح و حزن و اعضاء غذا يعنى رياضت اعضاء غذا تابع بود رياضت اعضا را بتمامه و اما جسم را رياضت بان كنند كه از خطوط دقيقه و چيزها خورد و بتدريج رود تا وقتى كه نظر كند بمشرقات برفق و اما رياضت سمع كه در ان قوت سامعه بود باصوات خفيفه بود و در نادر رياضت بايد بسماع اصوات عظيمه و همچنين هر عضوى را رياضتى بود خاصة كه ذكر آن ضرورت بود در باب رياضت اما اولى آن بود كه تاخير كنند آن را از براى كتاب امراض جزئيه واجب بود كه كسى كه مرتاض بود كه مثل عضوى كه ضعيف بود آن را رياضت ننمايد مگر بر سبيل تتبع همچنانكه اگر كسى را عارضه بود مثل دوالى واجب بود كه در رياضت او آنكه پايهاى خود را حركت ندهد مگر بطفيل رياضت اعالى بدن او از مثل گردن دست و سر و بدن آنچنانكه اثر آن بپاء او برسد از جانب فوق و اگر بدن خود ضعيف بود رياضت فرمايد آن را رياضتى ضعيفى